از مست چشمهای خمارت شراب بریز مانند خَیّامَم و در جام نگاهم سراب بریز کمی طعم شعر در جام منِ خانهخراب بریز خُرده های این دلشکسته ام را در آب بریز چون ساقی شعرم، به پیمانهها امید از عشق و آرزو به قلبم با شتاب بریز ای ماه روی من، به شبهای تاریکم نوری ز خورشید چشمان ناب بریز با هر نگاهت، شوری به دل مینشیند شعری به گوش جان، همچون کتاب بریز از جرعهی نگاهت، مستم کن ای نگار در جام بیقرارم، شوق و شراب بریز #مریم_براتی T.me/maryam_barati677
برچسب:
نویسنده: آرمان حسینیان
بسه دیگه فکر کردن، بسه اشک… الان وقتشه که چشماتو ببندی، نفس بکشی و بزاری خستگی از تنت بره... دنیا با همه شلوغیاش، یه کم صبر میکنه تا تو بخوابی... لازم نیست قوی باشی، لازم نیست تصمیم بگیری، لازم نیست هیچچیزو حل کنی… فقط بخواب... یه جایی هست که امنه، آرومه، نه قولی دادی، نه قولی مونده… همه چی کمرنگ میشه، حتی دلتنگی... من اینجام، همین نزدیکی، بیصدا، بیادعا… تا وقتی بخوابی، تا وقتی سبک بشی… تو فقط بخواب… من هواتو دارم..
برچسب:
نویسنده: آرمان حسینیان

دلم تنگ میشود، عزیز من مثل غروبِ بی قراری که نامت را آهسته صدا می زند… اما این بار میان من و تو فقط احساس ایستاده نیست... لیاقتم ایستاده است. دلتنگی ام را بغل می کنم اما به سمتت قدم برنمی دارم، بگذار بدانی دوست داشتن همیشه به معنای ماندن نیست. گاهی آدم دلش می لرزد… اما شأنش نمی گذارد برگردد. #مریم_براتی ۲۳ بهمن ۱۴۰۴
برچسب:
نویسنده: آرمان حسینیان
بنده از بندِ تو رد خواهم شد پیشِ این عشق، خجل خواهم شد شب مرا تا لبِ رؤیا ببرد صبح اما بی نشان خواهم شد هرچه بستم گره از نامِ تو بود عاقبت از بند، رها خواهم شد گرچه دل، خانهٔ چشمانِ تو بود بی تو همخانهٔ شب خواهم شد می روم تا که ز یادت بگذرم باز هم در تو غزل خواهم شد گرچه اتمامِ من با عشقِ تو بود باز آغازِ غزل خواهم شد #مریم_براتی ۱۱ خرداد ۱۴۰۲ تقریبا ۳ سال پیش چند بیت از این شعر را در شب در خواب دیدم تکرار میکنم و چشم بسته نوشتمش و مدتی هم ویرایش و در زمان حاضر
برچسب:
نویسنده: آرمان حسینیان
شعر من چون شربتی شیرین چکید از دفترم رد شدی از کوچه احساس، نشستی در برم حرفهایی را که با شوقت نوشتم در غزل قطره قطره شد ترانه، ریخت آرام از سرم کاغذم از عطر شیرین حضورت مست شد لرزه افتاد از تب عشق تو بر بال و پرم هر چه گفتم از نگاهت، هر چه خواندم از دلت خیس شد از شوق دیدار تو این چشمِ ترم لحظه لحظه با خیالت زندگی کردم هنوز تو شدی رویای هر شب، ماهِ روشن در برم با خیالت میسرایم تا ابد شعر حضور عاشقی پیچیده با نام تو در جان و تنم تو بخند تا باز بارانِ غزل
برچسب:
نویسنده: آرمان حسینیان